جوک و داستان و متن های زیبا
همیشـــه می گــفتی....: من خود ای روزگار تا وقتی قلب عریان کسی را ندیده ای بدنت را عریان مکن تولد انسان همانند روشن شدن کبریت است ومرگش همچون خاموش شدن آن بنگر که در این فاصله چه کردی سوزاندی یاگرما بخشیدی نصف اشباهاتمان ناشی از این است که خدایا کفر نمی گویم پریشانم
هیــــچ کــس بــــرایـــم تـــو نــمی شود...
نمیـــدانـــم این تـــو کـــه بـــود....؟
مــن که نبـــودمــ ؛ بــی شــک.....
به تو پر پرواز دادم
اما ...
به همه گفتم درب قفسش باز بود و ...
پرید!
من
راه های نرفته
زیاد دارم
ولی
با تو یکی
زیـــــــاد راه آمده ام
هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمیفهمد گریان مکن
قلبت را خالی نگاه دار و اگر خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن فقط 1 نفر باشد
و فقط به او بگو تو را کمتر از خدا و بیشتر از خودم دوست دارم....
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم
چه می خواهی تو از جانم
مرا بی آن که خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا تو مسئوولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است